هميشه همه چيز آنطوري نيست كه ما تصور ميكنيم
متاسفانه همه ما هميشه ، همه چيز رو به صورت صفر و يك ميبينيم. صبر كنيد، اينبار منظورم صفر و يك كامپيوتر نيست بلكه منظورم چيز ديگه ايه. به عنوان مثال ما هر چيزي را به دو دسته خوب و بد، مثبت و منفي، دارا و ندار و غيره ميبينيم. مثلا هميشه انتظار داريم كه يك مهندس يا دكتر، انسان با ادب و فرهيختهاي هم باشد و يا اينكه از يك انسان بيادب انتظار نداريم كه درس هم خوانده باشد. اگر روزي به ما بگويند معتادي وجود دارد كه انسان بسيار خير و اهل كمالات است، دوتا شاخ روي سرمان سبز شده و با خودمون به بررسي و تجزيه و تحليل ميپردازيم كه چيجوري ميشه شخصي معتاد باشه و انسان خير يا مومني هم باشه. چون وقتي ميگويند، فلان شخص آدم معتادي است، مغز ما بطور خودكار آن را در دسته منفيها قرار ميدهد، آنوقت انتظار داريم گوينده در ادامه بگويد: بنده خدا پول هم ندارد، دزدي هم ميكند، آدم بسيار بيادب و كم سوادي هم هست. ولي وقتي گوينده ميگويد: درسته كه معتاده ولي اهل كمالات هم هست و درسته كه دزدي ميكنه ولي آدم مومن و خيري هم هست، اونوقته كه گيج ميشيم. چرا ؟ چون همه چيز رو صفر و يك ميبينيم.
البته به شخصه اعتقاد دارم كه كاش همه چيز صفر و يك بود و حد وسطي وجود نميداشت تا همه چيز واضح و مشخص ميبود، ولي متاسفانه هميشه حد وسط وجود داره .. يك دكتر ميتونه كلاهبردار باشه و نمازش رو هم به موقع بخونه .. يك دزد ميتونه آدم مثبت و تحصيلكردهاي باشه در صورتي كه اهل دروغ و خيانت هم باشه .. يك كارخانه معتبر ميتونه دستگاههاي بسيار مدرن و مجهزي بسازه ولي معاون مدير عاملش ديپلم هم نداشته باشه. ميدونم همه شما اين چيزها را شنيده و ميدانيد ولي خود به خود و در عمل، آن را فراموش ميكنيد.
به عنوان مثال شخصي را ملاقات ميكنيد كه بسيار مرتب و مودب است ولي با گذشت زمان متوجه ميشويد كه اهل بلوف و دروغ و تهمت زدن هم هست .. ميخواهم اين را عرض كنم كه همه چيز در دنياي اطراف ما آنطوري نيست كه ما تصور ميكنيم. زواياي پنهان، همواره واقعيتهايي هستند كه به دور از چشم ما وجود دارند. البته منظورم از اين نوشتهها، داشتن نگاه منفي و ترديد آميز به همه چيز نبود، زيرا صفر و يك مطلق هم هميشه وجود داره ولي يك دسته جديد به نام "نيم" هم اين وسط اضافه كنيد.
